يحيى دولت آبادى
347
حيات يحيى ( فارسى )
استبدادى بلند مىشود ملاكين و مستبدين در هر لباس روى كار آمده مجلس و مشروطه و حكومت ملى و قانون را كفر و زندقه و طرفداران آنها را كافر و زنديق و واجب القتل ميشمارند در اينحال پيدا است كه آزاديخواهان بيچاره در ولايات كه اغراض خصوصى زياد و پناهگاههاى مطمئن نسبت بمركز كم است دچار چه بدبختيها ميگردند چه اشخاص وطندوست كشته ميشوند و چه اموال و اعراض بباد فنا ميرود و همان حيدرى و نعمتى پيش اكنون مستبد و مشروطه يا مسلمان و كافر ناميده مىشود عجبا در بعضى از ولايات شمالى كه انگليسان كمتر نفوذ دارند و نميتوانند اشخاص خطرناك را حمايت كنند يعنى از روسها معاهدين خود ملاحظه ميكنند كار بدرفتارى مستبدين با مشروطه خواهان به جائى ميرسد كه مؤسسات روس در آن مكانها از مشروطهخواهان حمايت كرده آنها را پناه ميدهند و از شر مستبدين نگاه ميدارند چنان كه در گيلان نظاير بسيار دارد ولى بديهى است كه اين براى اشخاص معروف و متمول است و الا بيچارگان به اين چاره هم راهى ندارند خلاصه اگرچه مقتضى است بشمهئى از وقايع ولايات هم بعد از توپ بستن بمجلس و برهمخوردن مشروطه اشاره كنم ولى به دو سبب شرح آن وقايع را بتاريخهاى مستقيم و مفصل مملكت و بوقت خود كه پرده از روى حقايق برداشته شده باشد و وسائل استخبار بيشتر در دست باشد موكول نموده فقط مختصرى از اوضاع اصفهان را مينگاريم و بعد از آن باحوال آذربايجان كه استثناء شد بطور اجمال ميپردازيم . اما اصفهان كسانى كه جلد اول كتاب مرا خوانده ميدانند در اصفهان نفوذ روحانيان بيشتر از همهجاى ايران است يعنى از بقاياى اوضاع و احوال روحانيان عهد اخير صفويه هنوز آثارى در آن شهر ديده مىشود اول شخص روحانىنماى آن شهر اول يا دوم ملاك و متمول آن شهر است حكومتهاى وقت هم براى پر كردن كيسهء خود يكى دو تن از اين قبيل روحانىنمايان را راضى نگاه ميدارند و لقمههائى از آنچه مىبرند به حلق آنها ميگذارند و گاهى در كارهاى كوچك ضرر اندك را تحمل كرده توسط آنها را از مقصرين ميپذيرند تا بحوزه رياست آنها رونقى داده بتوانند آنها را در دهان خلق بمنزلهء